ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

586

معجم البلدان ( فارسى )

بو خداش طبرى ، و در ساوه از بو عبد اللّه محمد پسر احمد پسر حسن كامخى ، و در اصفهان از بو المظفر محمود پسر جعفر كوسج ( كوسه ) ، و در نيشابور از بو بكر محمد پسر اسماعيل تفليسى و از فاطمه دخت بو عثمان صابونى و از بو نصر محمد پسر احمد رامش با اجازه برشنود . دادرسى آمل در رمضان 531 به دو واگذار شد . 3 - بندار پسر عمر پسر محمد پسر احمد بو سعيد تميمى « 1 » [ و لا ] رويانى . او به دمشق آمد و جز آنجا از بو مطيع مكحول پسر على پسر موسى خراسانى و از بو منصور مظفر پسر محمد نحوى دينورى و از بو محمد عبد الله پسر جعفر جبّارى حافظ ، و از على پسر شجاع پسر محمد صيقلى و از بو صالح شعيب پسر صالح حديث نقل كرد . فقيه نصر پسر سهل پسر بشر ، و بو غالب عبد الرحمن پسر محمد پسر عبد الرحمن شيرازى ، و از مكى پسر عبد السلام مقدسى و از بو الحسن على پسر طاهر نحوى روايت دارد . هنگامى كه از عبد العزيز نخشبى احوال او پرسيده شد در پاسخ گفت از وى نشنويد كه دروغگوست . رويان نيز از ديه‌هاى [ 875 ] حلب است به دورى هفتاد . در آنجا آق سنقر نياى خاندان زنگى فرمانروايان موصل كشته شد . عمرانى گويد : در رى نيز محله‌اى به نام رويان است . رؤيّتان [ ر ا ى ى ] در شعر جرير چنين آمده است . هل رام بعد محلّنا روض القطا * فرءيّتان الى غدير الخانق « 2 » رويتج [ ر و ت ] نام جايگاهى است كه در شعر زير از بحير پسر لاى تغلبى چنين آمده است . تبيّن رسوما بالرويتج قد عفت * لعزّة قد عرّين حولا حلا حلا تعاورها صفق الرّياح فأصبحت * كما ردّ ايدى الطاحنات المناخلا « 3 » رويثات [ ر و ] جمع رويثه كه پس از اين خواهد آمد . نام كوهستانى از سرزمين بنى سليم كه قنّة خشناء در آنجاست . رويثه [ ر و ث ] كوچك نماى روثه يكى روثه به معنى پشكل چارپايان يا روثة الانف به معنى نوك بينى است . ابن كلبى گويد : هنگامى كه تبّع از جنگ مدينه بازگشت كه به مكه برود در رويثه فرود آمد و چون راه را به كندى پيموده بود اينجا را رويثه به معنى كند رفتن ناميد كه از ريشهء راث يريث باشد . اين جايگاه در يك شب راه از مدينه است . ابن سكّيت گويد رويثه جايگاهى است ميان « عرج » و « روحا » . سلفى گويد : رويثه آبى است از آن خاندان « عجل » در ميان راه كوفه به بصره به سوى مكه . ازهرى گويد : رويثه نام جايگاهى است از جايگاهها ميان دو مسجد و مقصود او مكه و مدينه است . رويحان « 4 » [ ر و ] گويا كوچك نماى مثناى ريح باشد . نام جايگاهى در فارس است . رويندز « 5 » [ ى د ] دژى استوار از كارگزارى آذربايجان نزديك تبريز است . رويدشت « 6 » [ ر و د ] با ياى دو نقطه زير و دال بىنقطه و شين نقطه‌دار و تاى كشيده پايانين . ديهى است از اصفهان و از كارگزارىهاى آن كه خود داراى ديه‌ها و روستاهاى بسيار و تلفظ آن روذدشت است كه پيش از اين بگذشت . حافظ در تاريخ دمشق گويد احمد پسر عبد اللّه با كنيت بو العباس يا بو بكر رويدشتى « 7 » اصفهانى بود . در دمشق به سال 459 از سعيد پسر على زنجانى ساكن مكه و از بو سعد على پسر عثمان پسر جنّى ساكن صور حديث نقل مىكند . استاد ما بو الحسن پسر قيس با پدرش در دمشق و بو البركات عبد المنعم پسر محمد حافظ الحفّاظ بقلى در مكه حديث گفت . [ 876 ] و اللّه اعلم . رويل [ ر و ] دره‌اى است نزديك حاجر كه حاجيان در آنجا فرود آيند و آن به گفته بو زياد از سرزمين خاندان كلاب است . و چنين گواه آرد :

--> ( 1 ) . ش . ش : 700 نقل از لسان الميزان 2 : 64 ، ميزان الاعتدال 1 : 353 . ( 2 ) . آيا بعد از ما به « روض القطا » و « رؤيّتان » تا « غدير الخالق » رفت ؟ ( 3 ) . آثارى را در « روينج » در باب كه از آن « عزّه » است و سال‌هايى تهى مانده . وزش بادها آنها را چنان ويران كرده كه آرد سازان آرد را غربيل مىكنند . ( 4 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 79 و لسترنج ص 272 . ( 5 ) . شايد مخفف « رويان دژ » باشد كه قزوينى در ص 533 و مراد ج 2 ص 346 و 362 ديده مىشود . ( 6 ) . چنين است ضبط نسخه چاپ و ستنفلد كه واژه را به وزن كوچكنماى عربى فرض كرده است . ليكن به نظر مىرسد كه مخفف رويان دشت و مانند رويان دژ باشد . مترجم جهانگير مىافزايد كه مردم محل آن را « روان دژ » نامند ( قزوينى آثار ، جهانگير ص 599 ، لسترنج ص 176 ) ن . ك : چ ع 2 : 831 : 23 . ( 7 ) . ش . ش : 289 نقل از همين جا .